۲فوریه۱۹۹۰، «اف، دبلیو. دیکلرک»، آخرین رییسجمهور دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی، آغاز فرآیند پایان دادن به نظام آپارتاید و انتقال مسالمتآمیز قدرت را رسما اعلام کرد. با دستور دیکلرک، «نلسون ماندلا» پس از ۲۸ سال از زندان آزاد، فعالیت حزب کنگره ملی آفریقای جنوبی و حزب کمونیست آفریقا و سایر احزاب مخالف دولت قانونی اعلام و مذاکرات با رهبران مخالفان برای تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات آزاد، آغاز شد.
***
این اتفاق یک شبه رخ نداد. دیکلرک از اواخر دهه ۱۹۸۰ به این جمعبندی رسیده بود که دوران آپارتاید رو به افول است. لذا رفتهرفته لغو برخی قوانین تبعیضآمیز و نژادپرستانه ازجمله محدودیتهای مربوط به آزادی بیان و آزادی تجمعات در دستور کار قرار داده و تلاش شد دوران انتقال بدون یک انقلاب خونین سپری و راه برای برگزاری انتخابات آزاد در آوریل ۱۹۹۴ هموار شود؛ چون او تصمیم گرفته بود بهجای تشدید سرکوب، به مذاکره مسالمتآمیز با مخالفان تن دهد. این البته نتیجه دهها سال مبارزه مدنی و حتی مسلحانه مخالفان، ازجمله حزب کنگره ملی آفریقا، تحریمها و فشارهای بینالمللی بود.
«رولف مایر»، سیاستمدار و نماینده پارلمان آفریقای جنوبی در دوره آپارتاید، در گفتوگویی با «مازیار بهاری» مدیر و موسس «ایرانوایر»، این فرآیند را توضیح داده و میگوید: «دولت آپارتاید در اواخر دهه ۱۹۸۰ این واقعیت را پذیرفته بود که تغییر باید اتفاق بیفتد، کنگره ملی آفریقا هم پذیرفته بود که پرهیز از مذاکره با دولت آپارتاید، میتواند کشور را وارد یک جنگ داخلی فرساینده کند؛ جنگی که معلوم نبود پیروز آن، مخالفان باشد. لذا هر دو طرف پای میز مذاکره آمدند و یک گذار مسالمتآمیز رقم خورد.»
آنچه سبب شد تا از انتقال قدرت در آفریقای جنوبی بهعنوان یک نمونه ممتاز در تاریخ سیاسی معاصر یاد شود، مشارکت و همراهی جنبش دادخواهی این کشور با فرآیند «عدالت ترمیمی» بود و امروز کشورهای دیگری هستند چون ایران و سوریه که برای عبور از دیکتاتوری و خشونت، نیاز دارند عدالت ترمیمی را بیاموزند و برای انسجامبخشی به جنبش دادخواهی و پیروزی نهایی، از عدالت ترمیمی بهره بجویند.
عدالت ترمیمی یعنی تحقق عدالت از طریق ایجاد فضایی که در آن سرکوبگران پیامدهای اقدامات خود را درک کنند و فرصت یابند که خسارات وارده را جبران کنند و شرایطی ایجاد شود که امکان ارتکاب جنایت مسدود شود. به عبارت دیگر، عدالت ترمیمی عدالتی است که بهدنبال ترمیم و جبران خسارت و پذیرش مسوولیت است. هدف عدالت ترمیمی، گردآوری طرفین منازعه، قربانیان و اعضای جامعه در یک فرآیند غیرخصمانه است تا هم مسوولیتپذیری را تشویق کنند، هم نیازهای قربانیان و جامعه را در ترمیم آسیب وارده برآورد کند و هم قربانیان احساس کنند صدای آنها شنیده شده و احساس ارزشمندی کنند.
اهمیت عدالت ترمیمی در موفقیت جنبش دادخواهی به این است که:
- به نیاز قربانیان پاسخ داده شود؛ رنج و درد قربانیان به رسمیت شناخته شده و عاملان مسوولیت آن را بپذیرند؛ خسارات مادی و معنوی قربانیان جبران شود؛
- حقیقت شفاف و پذیرفته شود و عاملان به انکار جنایت پایان دهند تا انکار، سبب نفرت و انتقامجویی نشود؛
- آشتی و بازسازی روابط بهجای انتقام و بازتولید خشونت ترویج شود؛توافق میان گروههای مختلف جامعه را ایجاد و دادخواهی بهعنوان یک حق مشروع و عادلانه دیده شود؛
- شکافهای اجتماعی ترمیم و نابرابریها و تبعیضها رفع شود؛
- جنایات و بیعدالتیها فراموش نشود، تا درسی باشد برای آینده و دلیلی باشد بر اصلاح ساختارها، سیاستها و بازتعریف نهادهایی که مسبب خشونت بودهاند؛

سوریه پس از اسد و ضرورت سپری کردن فرآیند عدالت ترمیمی
کمیسیون حقیقت و آشتی آفریقای جنوبی یکی از کاملترین نمونههای تمرین فرآیند عدالت ترمیمی بود که توانست با ایجاد فضایی برای شهادت قربانیان، اعتراف عاملان جنایت و پذیرش مسوولیت توسط آنها، انتقال مسالمتآمیز قدرت را ممکن سازد. به همین دلیل است که گفته میشود جنبش دادخواهی بدون تن دادن به فرآیند عدالت ترمیمی به نتیجه کامل نمیرسد، زیرا عدالت ترمیمی پاسخی است به نیازهای اساسی جوامع پس از بحران، درست مثل وضعیت امروز سوریه. بدون عدالت ترمیمی، احتمال افتادن جنبش دادخواهی به تله انتقامجویی و بازتولید خشونت و تداوم یافتن نابرابری، بسیار زیاد است.
«درویش مازن»، حقوقدان سوری که طی سالهای اخیر کوشیده از محاکم اروپایی برای دادرسی به نفع قربانیان سوری بهره بجوید، در این خصوص به ایرانوایر میگوید: «وقتی در پی جنگ داخلی سوریه بسیاری از سوریها به اروپا رفتند، بسیاری از آنها قربانیان شکنجه و ناپدیدسازی اجباری بودند. ما باید توجه داشته باشیم که چطور میتوانیم از قوانین اروپایی [در جهت دستیابی به عدالت] استفاده کنیم. بسیاری از کشورها صلاحیت قضایی جهانی دارند، اما اگر این راه هم بسته باشد، میتوان از قوانین کیفری داخلی کشورهای اروپایی استفاده کرد. ما این شانس را داریم که با استفاده از این امکانات، به نفع عدالت و دادخواهی برای قربانیان بهره ببریم.»
او معتقد به مستندسازی و ثبت جنایات صورتگرفته توسط قربانیان است تا بتوان متکی بر آن، روند دادرسی را پیگیری کرد.
بااینوجود، عدالت ترمیمی با یک چالش بزرگ مواجه است و آن، عدم همدلی و همبستگی قربانیان است. بهطور معمول، قربانیانی که آسیبهای وحشتناک دیدهاند، ممکن است کمتر به چنین فرآیندی تن دهند و انتقام (قصاص) را حق خود بدانند. از این حیث، دانستن نحوه مداخله برای حفظ همبستگی میان قربانیان، یکی از پیشنیازهای موفقیت عدالت ترمیمی در فرآیند انتقال قدرت است.
تاثیر شدت و ضعف آسیب بر انسجام بخشی به جنبش دادخواهی
شدت و ضعف آسیبی که قربانیان دیدهاند، در پیوند آنها با هم در تشکیل جنبش دادخواهی چقدر موثر است؟ چگونه میتوان به جنبش دادخواهی انسجام بخشید؟ این پرسشی است که باید مورد تامل قرار گیرد. شدت و ضعف آسیبی که قربانیان متحمل شدهاند، تاثیر قابلتوجهی بر پیوند و همبستگی آنها در تشکیل و انسجامبخشی به جنبش دادخواهی دارد.
قربانیانی که آسیب شدید دیدهاند، مثل قربانیان شکنجه، اعدام خانوادگی و نقص عضو، ممکن است احساسات انتقامجویی بیشتری داشته باشند، ولی در عین حال انگیزه بالایی هم برای دادخواهی دارند و ممکن است اهمیت همبستگی را بیشتر درک کنند. بااینحال نکته این است که انسجامبخشی به جنبش دادخواهی، نیازمند مدیریت و مداخله میانجیهایی است که قادر باشند با تمرکز بر «درد مشترک»، همدلی را توسعه دهند.
چگونه میتوان به جنبش دادخواهی انسجام بخشید؟
جنبش دادخواهی برای انسجام، به روایت، ارزش و هدف مشترک میان قربانیان نیاز دارد. تدوین یک روایت فراگیر و مشترک که تجربههای متفاوت قربانیان را شامل شود و تاکید بر ارزشهایی چون عدالت، حقوقبشر و آیندهای بهتر، میتواند آنها را بر پذیرش عدالت ترمیمی بهعنوان یک راهحل به اجماع برساند. قربانیان باید بتوانند روی اهداف مشترک مثل محاکمه ناقضان حقوقبشر، جبران خسارت یا اصلاحات قانونی و ساختاری به تفاهم برسند تا بتوانند به همبستگی و اتحاد دست یابند.
قدم اول عدالت ترمیمی، از حفظ نام قربانیان و جلوگیری از فراموش شدن آنها شروع می شود. آنچه در گام اول باید اتفاق افتد، در سه جمله خلاصه میشود «مرا (قربانیان) یاد کنید»، «مرا فراموش نکنید» و «داستان مرا بازگو کنید». این اولین چیزی است که قربانیان انتظار دارند.
«سارا بلومفیلد»، مدیر موزه یادبود هولوکاست در واشنگتن، با بیان این مطلب که در فیلم مستند «۸۲ نام؛ سوریه را از یاد نبریم»، ساخته مازیار بهاری، فیلمساز ایرانی در تبعید، میگوید: «حفظ یاد و بازگویی داستان قربانیان، یک ضرورت برای ایجاد همبستگی اجتماعی است.»
ساخت یادبود قربانیان، تولید فیلم و آثار هنری در حفظ یاد آنها، یعنی به رسمیت شناختن جنایتی که رخ داده و تلاشی برای احترام به قربانیان و جبران خسارات وارده.
رییس مرکز حقوقبشر و آزادی بیان سوریه به مازیار بهاری میگوید: «بدون صلح، عدالتی در کار نیست. احقاق عدالت معنای فانتزی ندارد که همه به سزای عملشان برسند. این در سوریه غیرممکن شده، اگر از عدالت انتقالی صحبت می کنیم، باید بپذیریم که چنین عدالتی همزیستی مسالمت آمیز را در سوریه ممکن میسازد.»
بدون تردید، این فرآیند بدون رهبری انتخابی و مدیریت استراتژیک ممکن نیست. قربانیان باید بتوانند از میان خود نمایندگانی انتخاب کنند که قادر باشد جنبش دادخواهی را رهبری و حقوق قربانیان را پیگیری کند. نمایندگان جنبش دادخواهی علاوهبر پیگیری حقوق قربانیان، باید از یک سو بستر آموزش قربانیان در زمینه حقوقبشر، عدالت انتقالی، عدالت ترمیمی و ضرورت همبستگی را مهیا کنند و از سوی دیگر، قادر باشند به لحاظ روانی و عاطفی از قربانیان حمایت کنند.
بنابراین برای انسجام بخشیدن به جنبش دادخواهی، باید بر ایجاد روایت مشترک، تعیین اهداف مشخص و تقویت مشارکت همهجانبه تاکید کرد. انسجام زمانی تقویت میشود که همه اعضا احساس کنند صدای آنها شنیده میشود و تلاشهایشان به سوی یک هدف مشترک هدایت میشود.
بدون طی شدن فرآیند عدالت ترمیمی، جنبش دادخواهی شانس چندانی برای پیروزی و موفقیت ندارد، چون باقی ماندن حس انتقام و پاسخ ندادن به نیاز قربانیان و نپذیرفتن جنایت توسط سرکوبگران سبب میشود تا جامعه از چرخه خشونت و انتقام خارج نشود.
سوریه امروز، در دو راهی باقی ماندن در چرخه خشونت و یا تن دادن به فرآیند عدالت ترمیمی و حرکت بهسمت صلح و ثبات پایدار قرار دارد.
منبع: ایران وایر




