تنگناهای برگزاری انتخابات آزاد در ایران، موضوع این بحث و تمرکز اصلی آن بر نسبت انتخابات با دموکراسی در نظامهای بسته و کارکرد آن برای جامعه مدنی است. در این بحث همچنین، به مؤلفههای انتخابات آزاد و عادلانه پرداخته خواهد شد. البته تلاش این است که این بحث بیشتر نظری و تئوریک باشد و کمتر به مسائل روز ایران ورود شود.
شاخص دموکراسی که هر ساله توسط اکونومیست منتشر میشود، نشان میدهد که تنها ۲۴ کشور دنیا دموکراسی کامل دارند و حدود ۵۰ کشور بهطور نسبی دموکراسی قابل قبولی دارند. ۳۴ کشور در دسته «دموکراسی نیمبند» قرار میگیرند و بزرگترین گروه شامل ۵۹ کشور، نظامهای بسته و تمامیتخواه را تشکیل میدهند و متأسفانه ایران در میان کشورهای بسته نیز رتبه بسیار پایینی دارد و جزو ۱۵ کشور آخر در جهان از نظر شاخص دموکراسی است.
دو پرسش کلیدی که در این بحث به آن پرداخته خواهد شد عبارتند از:
۱. وظیفه فعالان مدنی و کنشگران در چنین انتخاباتی چیست؟
۲. انتخابات در نظامهای بسته چه فرصتهایی برای کنشگران اجتماعی ایجاد میکند و فعالان مدنی چگونه میتوانند از این فرصتها استفاده کنند؟
این بحث را با کوروش رحیمخانی، مدرس علوم سیاسی دانشگاه جورج واشنگتن، میثاق پارسا، استاد جامعهشناسی کالج دارتموث در ایالت نیوهمپشایر، علیرضا نامور حقیقی، پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی و خانم زهرا رحیمی مدیرعامل جمعیت امام علی، پی میگیریم.
کوروش رحیمخانی: موضوعی که مایلم درباره آن صحبت کنم، نسبت انتخابات با دموکراسی است و اینکه انتخابات در نظامهای غیر دموکراتیک تا چه اندازه میتواند به مسیر دستیابی به دموکراسی کمک کند.
در ابتدا باید تفاوتی قائل شویم بین دو مفهوم:
۱- دستیابی به دموکراسی.
۲- بقای دموکراسی.
متأسفانه در محاورات عمومی، معمولاً انتخابات معادل دموکراسی تلقی میشود. بسیاری انتخابات را مترادف دموکراسی میبینند، که این نگرش میتواند هم درست و هم نادرست باشد. بهعنوان مثال، در بسیاری از نظامهای غیر دموکراتیک نیز انتخابات برگزار میشود، حتی گاهی بیشتر از نظامهای دموکراتیک. نمونه بارز آن ایران است که در ۴۵ سال گذشته بیش از ۴۰ انتخابات برگزار کرده است. بهطور متوسط، تقریباً هر یک سال و چند ماه، یک انتخابات در ایران برگزار شده است. حتی بعد از انقلاب، فقط ۴۷ روز بعد، یک همهپرسی برگزار شد. اما آیا صرف برگزاری انتخابات به معنای دموکراتیک بودن نظام است؟
در اینجا باید مشخص کنیم که منظورمان از دموکراسی چیست. زیرا بدون تعریف دموکراسی نمیتوان درباره نسبت آن با انتخابات صحبت کرد. دموکراسی بهطور کلی یک تعریف ثابت ندارد، اما اگر به ریشه یونانی این واژه بازگردیم، آن را بهعنوان «حکومت مردم» یا «حاکمیت مردم» میشناسیم. بنابراین، پرسش این است که این حاکمیت مردم چگونه متبلور میشود؟
دو تعریف کلی از دموکراسی وجود دارد:
۱- تعریف حداقلی: این تعریف بر سازوکارهای موجود در نظامهای دموکراتیک متمرکز است.
۲- تعریف حداکثری: این تعریف بر محتوای دموکراسی تمرکز دارد.
براساس تعریف حداقلی، انتخابات زمانی دموکراتیک است که شامل رقابت آزاد باشد و همه افراد بتوانند در آن شرکت کنند. این تعریف توسط نظریهپردازانی مانند رابرت دال و جوزف شومپیتر ارائه شده است. اگر این معیارها (رقابت آزاد و مشارکت عمومی) در انتخاباتی وجود نداشته باشد، حتی آن انتخابات هم از دموکراسی حداقلی فاصله میگیرد.
در نظامهای غیر دموکراتیک مانند ایران، این معیارها رعایت نمیشود. دادههای آماری بینالمللی نیز ایران را بهعنوان یک کشور غیر دموکراتیک معرفی میکنند. ایران معمولاً در انتهای جدول شاخصهای دموکراسی قرار دارد. بنابراین، باید پذیرفت که انتخابات، مترادف با دموکراسی نیست.
انتخابات در نظامهای غیر دموکراتیک ممکن است دو کارکرد داشته باشد:
۱- در مواردی، بخشهایی از نظام، از بالا امکان مشارکت بیشتری را برای مردم فراهم میکنند.
۲- در موارد دیگر، جامعه مدنی از پایین، از فرصت انتخابات برای سازماندهی و پیشبرد اهداف خود استفاده میکند.
این دو رویکرد نشان میدهد که انتخابات در نظامهای غیر دموکراتیک، اگرچه به دموکراسی کامل منجر نمیشود، اما میتواند در مسیر تغییر و اصلاحات تأثیرگذار باشد.
ما میتوانیم مثالهایی از کشورهای مختلف بیاوریم که در آنها فرایند از پایین به بالا، یعنی از درون جامعه مدنی، گروههای اجتماعی توانستهاند سازوکارهایی ایجاد کنند. این گروهها در نظامهای غیر دموکراتیک سازماندهی کردهاند و توانستهاند اراده و مطالبات خود را منتقل کنند. بنابراین، به این نکته میرسیم که کارکرد انتخابات در یک نظام دموکراتیک چیست؟ در یک نظام دموکراتیک، انتخابات قرار است اراده و مطالبات مردم را به خطمشیها و نمایندگانی که از آن مطالبات حمایت میکنند، تبدیل کند.
اما در نظامهای غیر دموکراتیک، این مسیر توسط حکام قطع میشود. حکام اجازه نمیدهند این فرایند رخ دهد و مسیر را مسدود میکنند. حال، اگر گروههایی بهعنوان مخالفان وضع موجود بخواهند این شرایط را تغییر دهند، درون جامعه مدنی چه کارکردی میتوانند داشته باشند؟ تجربه کشورهای دیگر میتواند درسهای ارزشمندی برای ما داشته باشد.
بهعنوان مثال، به انتخابات روسیه پس از سال ۲۰۱۱ اشاره میکنم. در آن زمان، اپوزیسیون روسیه، از جمله شخصیتهایی مانند ناوالنی، ابتکاری به نام «رأی هوشمندانه» را پیش بردند. این اقدام توانست به گروههای مخالف، که در شرایط سخت تحت فشار قرار داشتند، امکان سازماندهی بدهد.
پرسش اصلی اینجاست که کارکرد انتخابات در نظامهای غیر دموکراتیک چیست؟ اصولاً در این نظامها، حکام میخواهند نشان دهند که انتخابات برگزار میشود و آنها به مطالبات مردم پاسخگو هستند. اما در واقعیت، در اکثر این نظامها چنین چیزی وجود ندارد. پرسش بعدی این است که آیا اپوزیسیون در این نظامهای سیاسی میتواند فرایندی برای سازماندهی خود ایجاد کند؟
اگر بخواهیم این موضوع را به ایران مرتبط کنیم، باید بپرسیم: آیا در انتخابات گذشته ایران، مخالفان وضع موجود توانستهاند سازوکاری ایجاد کنند که به سازماندهی دموکراتیک کمک کند؟ این سازماندهی باید از پایین شکل بگیرد، نه از بالا، زیرا دموکراسی نیازمند این است که ساز و کارهای آن در دل جامعه مدنی شکل بگیرد.
به بیان دیگر، آیا انتخابات در نظامهای غیر دموکراتیک فرصتی برای مخالفان وضع موجود ایجاد میکند که بتوانند سازماندهی خود را تقویت کنند؟ مخالفان وضع موجود الزاماً یک گروه واحد نیستند، بلکه میتوانند طیفی از گروههای مختلف از چپ تا راست را شامل شوند. پرسش این است که آیا چنین انتخاباتی امکان سازماندهی را برای این گروهها فراهم میکند یا خیر. به نظرم، این چالشی است که گروههای اجتماعی، نهتنها در ایران، بلکه در بسیاری از کشورها با آن مواجهاند.
- سال ۲۰۱۶ کتابی از آقای میثاق پارسا استاد جامعهشناسی در کالج دارتموث در ایالت نیوهمپشایر منتشر شد تحت عنوان “دموکراسی در ایران”. نکته جالب این کتاب این است که به یک پرسش اصلی میپردازد: چرا دموکراسی در ایران پا نگرفت و چگونه ممکن است دموکراسی در ایران موفق شود؟ به نظرم این موضوع بسیار مهمی است، چرا که هم دلایل شکست و هم راههای موفقیت دموکراسی را بررسی میکند. لذا مایلم با همین پرسش بحث را با ایشان آغاز کنیم که دلیل شکست پروژه دموکراسی در ایران چه بود؟
میثاق پارسا: کوروش جان نکات بسیار مهمی درباره دموکراسی و انتخابات مطرح کردند. من چند نکته کوتاه اضافه میکنم که به نظرم اهمیت زیادی دارند و میتواند مکمل بحث باشند. در کتابی که شما به آن اشاره کردید، من دموکراسی را بهطور ساده اینگونه تعریف کردم: «قدرت دادن به مردم در مقابل دولت». این به معنای توانمندسازی مردم برای کنترل دولت است.
در طول تاریخ بشر، همواره سه نوع تضاد وجود داشته است:
۱- تضاد اقتصادی
۲- تضاد سیاسی
۳- تضاد اجتماعی و فرهنگی
سوسیالیستها و کمونیستها، بهویژه مارکس، بر تضادهای اقتصادی و طبقاتی تمرکز داشتند. لیبرالها، در مقابل، بیشتر بر تضادهای سیاسی و مسئله کنترل قدرت تمرکز کردهاند. در حوزه تضادهای اجتماعی و فرهنگی نیز مسائلی مانند برتری نژادی، جنسیتی یا دینی مطرح بوده؛ برای مثال، ادعای برتری یک دین یا یک نژاد بر دیگری.
لیبرال دموکراسی، بهویژه از قرنهای اخیر، بهعنوان پاسخی به این تضادها ظهور کرده است. این مبارزات از منشور مگنا کارتا در سال ۱۲۱۵ در انگلستان آغاز شد و تا امروز ادامه داشته است. لیبرال دموکراسی بر این اصل تأکید دارد که قدرت باید کنترل شود، زیرا قدرتِ بدون کنترل میتواند آسیبهای جدی به جامعه وارد کند.
سه چالش اصلی برای دموکراسی وجود دارد:
۱- نابرابریهای اقتصادی:
یکی از مشکلات اصلی دموکراسی، نابرابری شدید در ثروت و درآمد است. این مسئله باعث میشود منافع طبقات بالا و پایین جامعه کاملاً متفاوت باشد. نمونه تاریخی این چالش را میتوان در دموکراسی آتن و تمدنهای دیگر مانند بینالنهرین (که بخشی از ایران و عراق کنونی را شامل میشد) مشاهده کرد. در این تمدنها، نابرابری شدید منجر به سقوط دموکراسی شد. امروزه در آمریکا نیز شاهد این نوع نابرابری هستیم که تهدیدی جدی برای دموکراسی محسوب میشود.
۲- دین و سیاست:
یکی دیگر از موانع دموکراسی، ورود دین به سیاست است. وقتی نمایندگان خدا یا مدعیان فرمان الهی وارد سیاست میشوند، نابرابری عظیمی ایجاد میشود. در اروپا، کلیسای کاتولیک قرنها مانع رشد دموکراسی بود تا اینکه تفکیک دین از سیاست محقق شد. اما در ایران، پس از انقلاب ۱۹۷۹، دین نهتنها وارد سیاست شد، بلکه نمایندگان دین نیز در قانون اساسی جمهوری اسلامی جایگاه پیدا کردند. این موضوع چالشی جدی برای تحقق دموکراسی در ایران ایجاد کرده است.
۳- سپاه پاسداران:
ایران ویژگی خاص دیگری نیز دارد که آن را از بسیاری از کشورهای دیگر متمایز میکند: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. بیشتر کشورهایی که اصلاحات یا انقلابهایی موفق به سمت دموکراسی انجام دادهاند، چنین نیرویی نداشتهاند. سپاه پاسداران هم قدرت نظامی، هم ثروت عظیم، و هم ایدئولوژی خاصی را در اختیار دارد که آن را به یکی از موانع اصلی تغییر در ایران تبدیل کرده است.
این ترکیب از قدرت نظامی، اقتصادی، و ایدئولوژیک، تغییر رژیم را در ایران بسیار دشوار کرده است. از همان اوایل انقلاب، جنبشهای مختلفی مانند جنبش دانشجویی، جنبش چپ، و جنبشهای لیبرال شکل گرفتند، اما هر بار با موانع جدی روبهرو شدند.
اگر از جنبشهای اولیه، مانند جنبش دانشجویی در اواخر دهه ۱۹۹۰، بگیریم، رهبران این جنبش اکنون بیشتر در آمریکا، بهویژه کالیفرنیا، هستند. سپس به جنبشهای دیگری مانند جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ میرسیم. تمام این جنبشها در مقابله با سپاه پاسداران شکست خوردند. اخیراً نیز وضعیت به همین شکل بوده است.
اما جنبش زن، زندگی، آزادی واقعاً یکی از مهمترین جنبشهای چند دهه اخیر جمهوری اسلامی بود. تعدادی از دوستان و همکاران درباره این جنبش صحبت کردند و گفتند که این انقلاب نبود، بلکه یک جنبش بود. درست است، این جنبش به معنای کلاسیک یک انقلاب نبود، زیرا نتایج آن به یک انقلاب منجر نشد. با این حال، یک جنبش انقلابی بود.
حتی در تاریخ، جنبشهایی مانند انقلاب ۱۹۰۵ در روسیه نیز وجود داشتهاند که به انقلاب نینجامیدند، اما همچنان به آنها انقلاب میگویند. این انقلاب هم پس از دو سال شرایط تغییر کرد و نیروهای ارتجاعی بازگشتند.
در مورد جنبش زن، زندگی، آزادی، باید به چهلم مهسا (ژینا) امینی اشاره کرد. در آن روز، بخشهای بزرگی از بازار تهران و چندین شهر بزرگ ایران وارد مبارزه شدند و تعطیل کردند. آن روز یکی از مهمترین روزهای تاریخ جمهوری اسلامی بود.
برای موفقیت این جنبش، تنها حضور در خیابانها کافی نبود. باید بازار، طبقه کارگر، و کارگران نیز وارد مبارزه میشدند تا کل اقتصاد فلج شود. اگر این اتفاق میافتاد، جمهوری اسلامی برای ادامه بقای خود مجبور میشد ارتش را وارد کند، که این یک چالش جدی برای حکومت ایجاد میکرد.
اما متاسفانه، فقط چند روز پس از چهلم مهسا، جمهوری اسلامی متوجه خطر جدی شد. برای اولین بار در طول این چهل و چند سال، موجودیت کل نظام به خطر افتاده بود. در نتیجه، حکومت دست به سرکوب گسترده زد: کشتار وسیع، دستگیریهای گسترده، و زخمی کردن بسیاری از مردم. این اقدامات، هرچند خونین و ظالمانه، به بقای حکومت کمک کرد.
در پایان، باید بگویم جمهوری اسلامی بدون یک انقلاب نمیتواند به دموکراسی برسد. این نتیجهای است که در کتابم که در سال ۲۰۱۶ توسط دانشگاه هاروارد منتشر شد، به آن رسیدم. هیچ راهی وجود ندارد که این نظام بتواند بهصورت مسالمتآمیز به دموکراسی منتقل شود.
- آقای نامور حقیقی اگر موافق هستید بحث را با این پرسش شروع کنیم که انتخابات در نظامهای بسته چه کارکردی برای جامعه مدنی دارد؟
علیرضا نامورحقیقی: مطالبی که آقای رحیمخانی درباره دموکراسی مطرح کردند، کاملاً درست است. من پیشتر نیز با ایشان درباره تحولات دموکراسی در کشورهای توسعهنیافته یا جهان سوم صحبت کردهام.
آنچه مهم است این است که انتخابات در نظامهای بسته شکلهای متفاوتی دارد. وقتی درباره نظامهای بسته صحبت میکنیم، باید بدانیم که یک تعریف واحد وجود ندارد. برای مثال، جمهوری اسلامی ایران نظامی برآمده از یک انقلاب است. این نظام، دولتی نفتی و مذهبی است که ویژگیهای خاص خود را دارد و با نظامهایی مانند عربستان سعودی تفاوتهایی دارد.
نکته اول: انتخابات در جمهوری اسلامی
انتخابات در جمهوری اسلامی از ابتدا بهعنوان یک اقدام نمادین وارد ساختار نظام شد. این موضوع ناشی از علاقه آقای خمینی به انتخابات بود، درحالیکه در بسیاری از انقلابهای چپگرا توجه چندانی به انتخابات نمیشد. در ایران، انتخابات بهعنوان نشانهای از حمایت مردم از حکومت معرفی شد. با این حال، نحوه برگزاری انتخابات و کارکرد آن در جمهوری اسلامی دستخوش تحولات پیچیدهای شده است. گاهی انتخابات رقابتی بوده اما آزاد و عادلانه نبوده است. گاهی نیز رقابت وجود نداشته است. با این حال، انتخابات همچنان تاثیرگذار است. نتیجه انتخابات بر ثبات اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی جامعه اثر میگذارد.
نکته دوم: تأثیر رسانهها و آگاهی اجتماعی
رشد رسانههای اجتماعی و آگاهی اجتماعی باعث ایجاد چالشهایی برای نظامهای بسته مانند جمهوری اسلامی شده است. این رسانهها اطلاعات بیشتری درباره بازیگران سیاسی و شکافهای موجود در بلوک قدرت ارائه میدهند. انتخابات، بهویژه انتخابات ریاستجمهوری، میتواند این شکافها را تشدید کند و منازعات داخلی را افزایش دهد.
نکته سوم: نقش انتخابات ریاستجمهوری
رئیسجمهور در ساختار جمهوری اسلامی نقش مهمی در سیاستگذاری دارد. هرچند این نقش در برخی حوزهها محدود است، اما میتواند بر روح حاکم بر سیاستگذاریها و حتی ساختار نظام تأثیر بگذارد. همچنین، انتخابات ریاستجمهوری میتواند جریانهای تمامیتخواه را دچار اختلال کند و جلوی تسلط کامل آنها بر نهادهای حکومتی و جامعه مدنی را بگیرد.
نکته چهارم: دولت نفتی و چالشهای آن
یکی از مشکلات بزرگ جمهوری اسلامی، ساختار دولت نفتی آن است. منابع مالی حاصل از نفت به جریانات بنیادگرا اجازه میدهد که قدرت خود را بازسازی کنند و شبکههای حمایتی ایجاد کنند. برای مثال، در دوران آقای احمدینژاد، منابع مالی بهگونهای تزریق شد که جریان تحولخواهی را برای سالها دچار چالش جدی کرد. این منابع مالی به بنیادگرایان اجازه میدهد که حتی در صورت تغییرات بنیادی، بهعنوان موانع دموکراسی عمل کنند. نمونه این موضوع را میتوان در برخی کشورهای دیگر نیز مشاهده کرد.
نکته پنجم: تاثیرات بلندمدت انتخابات
برخی معتقدند که انتخابات در نظامهای بسته تأثیر چندانی ندارد، اما تجربه تاریخی نشان داده که انتخابات هم بر بلوک قدرت و هم بر فضای عمومی تأثیر میگذارد. نظم بوروکراتیک کارآمدتر که در برخی دورهها شکل میگیرد، میتواند به رشد جامعه مدنی و طبقات اجتماعی کمک کند، و این خود زمینهساز تحولات مثبت در آینده خواهد بود.
- خانم رحیمی در مورد بحث جامعه مدنی و نقشی که در انتخابات میتواند ایفا کند یا فرصتهایی که میتواند از انتخابات به دست آورد، با توجه به تجربهای که در اداره یک تشکل مدنی در داخل ایران دارید، نظر شما را بشنویم.
زهرا رحیمی: من میخواهم نکتهای را از خاطرات جمعیت امام علی با شما به اشتراک بگذارم. ما یک طرحی را برگزار کردیم که اسمش «ایران ۱۱۳۰» بود. این طرح به این معنا بود که اگر یک کاندیدای انتخاباتی ادعا میکند در چهار سال میخواهد تمام ایران را (با مساحت 1,648,195 کیلومتر مربع) تحت پوشش برنامههای خود قرار دهد، این مساحت را تقسیم کرده بودیم تا مشخص شود که در هر روز کاندیدا باید به چه میزان از مساحت کشور (یعنی 1130 کیلومتر مربع در روز) توجه کند.
این طرح بیشتر حالت نمادین داشت، اما هدف اصلی آن جمعآوری آسیبهای اجتماعی و مشکلات مناطق مختلف کشور بود. این اطلاعات را برای هر کاندیدا مطرح میکردیم تا ببینیم چطور میتوانند برای این مسائل برنامهریزی کنند.
این طرح باعث شد که بسیاری از کاندیداها، برای جلب رای، توجه بیشتری به این مسائل نشان دهند. این فضا، به نوعی رقابت انتخاباتی متفاوتی ایجاد کرد. اولین بار در سال ۱۳۸۴ این طرح اجرا شد و در زمان خود یک ایده پیشرو بود.
هدف ما این بود که جامعه مدنی را درگیر کنیم تا نقش خود را در زمان انتخابات بهتر ایفا کند. این طرح باعث شد که بسیاری از گروهها، مطالبات و مشکلاتشان را دستهبندی و منتشر کنند. این فرآیند بهنوعی تمرین مدنی بود. حتی اگر نتیجه انتخابات به نفع مردم نباشد، این تمرین مدنی گامی مؤثر در مسیر پیشرفت جامعه است.
امروز هم میبینم که برخی افراد، مثل بیماران هموفیلی، مشکلاتشان را در حوزههایی مانند دارو و کمبودهای آن مطرح میکنند. این تلاشها، به نوعی مخاطب فرضی (مانند دولت یا کاندیداها) را هدف قرار میدهد و کاستیهای اساسی را برجسته میکند.
حضور مردم فقط نباید به رای دادن محدود شود. اگر این حضور بهعنوان یک عامل مطالبهگری پایدار شود، میتواند بسیار مؤثرتر از حضور صرفاً در پای صندوقهای رأی باشد. به نظرم این نوع حضور، در جامعهای مثل ایران، برای تحقق دموکراسی اهمیت بیشتری دارد.
کوروش رحیمخانی:
شما درباره پرسپشن ایندکس صحبت کردید. من همین حالا که شما صحبت میکردید، نگاهی به آن انداختم. نمیدانم این دادهها را از کجا جمعآوری کردهاند، اما وقتی میگویند ۷۵ درصد از جامعه ایران معتقدند که دموکراسی کافی در کشور وجود ندارد، باید توجه کنیم که مفهوم دموکراسی برای گروههای مختلف اجتماعی متفاوت است.
در ایران، دموکراسی به معنای واقعی آن وجود نداشته که مردم بتوانند تجربهاش کنند و بین دموکراسی و دیکتاتوری تفاوت قائل شوند. اگر بخواهیم این دادهها را واقعبینانه تحلیل کنیم، شاید بهتر باشد بگوییم که ۷۵ درصد از مردم ایران از وضع موجود ناراضی هستند و خواهان تغییر آن هستند. این نگاه به واقعیت نزدیکتر است.
تعریف دموکراسی و درک عمومی از آن
همانطور که در ابتدای صحبتهایم اشاره کردم، مفهوم دموکراسی بستگی به تعریفی دارد که از آن ارائه میدهیم. اگر از منظر علوم سیاسی، دموکراسی را به معنای حداقلی آن تعریف کنیم، یعنی حکومتی که از طریق انتخابات آزاد و عادلانه اداره میشود، باید دو شرط اساسی داشته باشد:
۱- رقابتپذیری
۲- شمول تمام گروههای اجتماعی
اگر این تعریف را مبنا قرار دهیم، بعید میدانم که تمام گروههای اجتماعی در ایران درک مشابهی از دموکراسی داشته باشند. این موضوع در بسیاری از دادهها و مطالعات مشابه نیز مشاهده شده است.
شکافهای درونی قدرت و فرصتها برای دموکراتیزاسیون. دکتر نامور حقیقی به موضوع شکافهای درون بلوک قدرت، بین گروههایی مانند اصلاحطلبان و اصولگرایان اشاره کردند. این موضوع در حوزه علوم سیاسی بسیار مورد بحث قرار گرفته است. وجود این شکافها میتواند روزنههایی برای حرکت به سمت دموکراتیزاسیون ایجاد کند. این دیدگاه، یکی از نظریههای کلاسیک در این زمینه است.
انتخابات بهعنوان فرصت برای جامعه مدنی
آنچه خانم رحیمی گفتند، به نظرم یک تجربه عینی و جالب بود. درست است که در ایران، طی ۴۵ سال گذشته بیش از ۴۲ انتخابات برگزار شده، اما سوال این است که جامعه مدنی و گروههای اجتماعی چه درسهایی از این انتخابات گرفتهاند؟ آیا توانستهاند از این فرصتها برای پیشبرد مطالبات خود استفاده کنند؟ از سال ۱۳۷۶ به بعد، نوعی رقابت بین اصلاحطلبان و اصولگرایان شکل گرفت که باعث شد شکافهایی در قدرت ایجاد شود. در این بازهها، برخی گروههای اجتماعی توانستند فضای محدود انتخاباتی را برای فعالیتهای خود به کار گیرند. اما سوال این است که:
- آیا این فعالیتها فقط به شکافهای درون قدرت محدود شد؟
- آیا گروههای اجتماعی توانستند مطالبات خود را جمعبندی کرده و به پیش ببرند؟
در طول این 45 سال، آیا گروههایی بودهاند که بتوانند از این فرآیندها برای پیشبرد خواستههایشان استفاده کنند؟ یا اینکه این انتخاباتها بیشتر به درگیریهای درونی قدرت محدود شده است؟
این پرسشها میتواند ما را به سمت تحلیل عمیقتری از نقش انتخابات در نظامهای بسته و تأثیر آن بر جامعه مدنی هدایت کند.
- خیلی ممنون، کوروش عزیز. من مایلم بیشتر درباره موضوع بحث کنیم. سوالی که مطرح کردم این بود که اهمیت دموکراسی برای مردم یک جامعه، چقدر میتواند بر حرکت آن جامعه به سمت دموکراسی تاثیر بگذارد؟ این آماری که میخواندم برای من کمی غیرمنتظره بود. جامعهای مثل ایران که بیش از صد سال تاریخ تلاش برای دموکراسی دارد، تنها ۶۳ درصد از مردمش گفتهاند که دموکراسی برایشان مهم است و میخواهند یک حکومت دموکراتیک داشته باشند. من مایلم بیشتر درباره تأثیر این تمایل و مطالبه دموکراسی بر پیشبرد دموکراسی صحبت کنیم.
کوروش رحیمخانی: اگر اجازه دهید نکتهای را اضافه کنم. این آمار ۶۳ درصدی که به آن اشاره کردید، برای من هم جالب است. اما سوال اصلی این است که این ۶۳ درصد دقیقاً چه مفهومی از دموکراسی در ذهن دارند؟ برای مثال، مطالبات مردم در شهرهایی مثل مراغه یا آبدانان در استان ایلام ممکن است کاملاً با مطالبات مردم تهران متفاوت باشد. حتی تلقی آنها از دموکراسی نیز ممکن است تفاوت زیادی داشته باشد.
بنابراین، میتوان گفت که این ۶۳ درصد شاید مفهوم دموکراسی را به یک شکل واحد درک نکنند، اما چیزی که میتوان با اطمینان گفت، این است که این ۶۳ درصد از وضع موجود ناراضی هستند.
- دقیقا همینطور است. اگر اجازه بدید برگردیم به آقای میثاق پارسا! شما در تعریف دموکراسی، بر کنترل قدرت و توانمندسازی مردم در برابر قدرت تأکید کردید. همچنین در بحثهایتان گفتید که انتخابات در سیستم سیاسی ایران هیچ شباهتی به انتخابات در نظامهای دموکراتیک ندارد و نتیجهبخش نیست. در نهایت، در کتابتان نیز نتیجه گرفتید که مردم ایران برای گذار به دموکراسی، جز راه انقلاب، گزینه دیگری ندارند. سوال من این است: در چنین شرایطی، توانمندسازی مردم چگونه میتواند اتفاق بیفتد؟ اگر انتخابات را کنار بگذاریم، چه راهی برای توانمندسازی مردم برای کنترل قدرت باقی میماند؟
میثاق پارسا: این سوال بسیار مهمی است. شما منظور از توانمندسازی را Empowering People میدانید، درست است؟
- بله، دقیقاً همین است.
میثاق پارسا: مشکل اصلی این است که در سیستمی که تمام قدرت در دست یک فرد (ولیفقیه) متمرکز شده، توانمندسازی مردم ممکن نیست. این مانند آن است که بگوییم اگر رضا پهلوی بهعنوان یک شاه قدرت را در دست بگیرد، چه رابطهای با توانمندسازی مردم خواهد داشت؟ زمانی که تمام قدرت به یک فرد داده شود، چه شاه باشد، چه رهبر، یا ولیفقیه، مردم نمیتوانند قدرتمند شوند.
برای تغییرات اجتماعی و سیاسی، دو راه وجود دارد:
۱- اصلاحات تدریجی: در این حالت، سیستم بهطور کامل حفظ میشود اما بخشهایی از آن بهتدریج اصلاح میشود. این فرآیند معمولاً زمانبر است و به تغییرات کوچک اما پیوسته منجر میشود.
۲- انقلاب: این راه شامل تغییر بنیادین سیستم است.
اما تجربه ۴۴ سال اخیر ایران نشان داده که این رژیم قادر به اصلاح نیست. حتی اصلاحطلبانی که به اصلاحات امیدوار بودند، نتوانستند توضیح دهند که کجای این سیستم را میخواهند و میتوانند اصلاح کنند؟
اولین گام برای اصلاح، تغییر قانون اساسی است که مردم را بدون قدرت رها کرده است. آیا اصلاحطلبان حاضرند از چنین تغییری حمایت کنند و برای توانمندسازی مردم تلاش کنند؟ متأسفانه، تا به امروز چنین چیزی را ندیدهایم.
مشکل این است که سیستم فعلی، با ساختار اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی خود، بهشدت به قدرت متمرکز وابسته است. سپاه پاسداران، از نظر ایدئولوژی، دخالتهای اقتصادی، و کنترل فرهنگی، قدرت زیادی دارد. در این سیستم، رهبر بالاترین کنترل را دارد و حرف او بر تمامی تصمیمات دیگر ارجحیت دارد. این شرایط به هیچوجه نمیتواند به توانمندسازی مردم منجر شود.
چنین شرایطی هرگز نمیتواند به دموکراسی منجر شود. نتیجهگیری من این بوده که اصلاحطلبان نه توانستهاند تغییرات جزئی یا بزرگی در جامعه ایجاد کنند و نه قدرت سیاسی لازم برای این کار را دارند. دلیل اصلی این است که قانون اساسی موجود، بهویژه پس از تغییرات سال ۱۹۸۹، امکان هرگونه اصلاح جدی را از بین برده است. بنابراین، نتیجهگیری من این است که تغییر باید از بیرون از این رژیم صورت گیرد. تنها راه ممکن، یک انقلاب است؛ انقلابی که بتواند واقعاً مردم را در برابر دولت قدرتمند کند.
- نکته من این است که حتی برای تشکیل یک جنبش انقلابی، مردم باید توانمند شوند. انتخابات یا مشارکت سیاسی، یکی از راههای توانمندسازی جامعه است. سوال من این بود: اگر انتخابات را کنار بگذاریم یا مشارکت سیاسی را محدود کنیم، چه راهی برای توانمندسازی جامعه و جامعه مدنی باقی میماند؟ آقای نامور حقیقی، نظر شما در مورد توانمندسازی مردم از طریق انتخابات چیست؟ آیا میتوان از طریق این انتخاباتها کنترل قدرت را تقویت کرد؟
علیرضا نامورحقیقی: بله، اجازه بدهید توضیح دهم. من کاملاً با صحبتهای آقای رحیمخانی موافقم. این نظرسنجیها اغلب بیاعتبار هستند، زیرا نحوه جمعآوری دادهها و نوع سوالات مشخص نیست. آیا این نظرسنجیها تلفنی بودهاند یا حضوری؟ اغلب، مفاهیمی مانند نارضایتی از وضع موجود یا خواستههای آزادی بیشتر را بهعنوان دموکراسی تلقی میکنند، درحالیکه حتی در میان نخبگان هم فهم مشترکی از دموکراسی وجود ندارد. حتی در کشورهایی مثل آمریکا، که سابقه دموکراسی طولانی دارند، جنبشهای ضد دموکراتیک در حال شکلگیری است. در اروپا نیز شرایط مشابهی وجود دارد.
اگر بخواهیم به موضوع دموکراسی در ایران بپردازیم، باید آن را در قالب خواستههای تغییر وضع موجود و آزادیهای بیشتر در حوزههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی بررسی کنیم. اما نمیتوان بر اساس این نظرسنجیها یک سیاست یا استراتژی جامع ایجاد کرد.
من با صحبتهای آقای پارسا مخالفم. پروژه انقلاب برای ایران نه اکنون و نه در آینده کارآمد نیست. ایران به امنیت و توسعه پایدار نیاز دارد. بدون این دو عامل، هیچ پروژه دموکراسی نمیتواند موفق شود. انقلاب کلاسیک، چه از نظر اجرایی و چه از نظر نتیجه، خطرناک و ناکارآمد است. تجربه کشورهایی مانند بهار عربی نشان داد که انقلابها نهتنها به دموکراسی منجر نشدند، بلکه در برخی موارد شرایط را بدتر کردند.
تحولات دموکراسیخواهی در غرب همواره فرآیندی طولانیمدت بوده است. هیچ تغییر بزرگی یکشبه اتفاق نمیافتد. در آمریکا و اروپا، مسیرهای طولانی طی شد تا به وضعیت دموکراسی فعلی برسند. بنابراین، تغییرات در ایران نیز باید در یک چارچوب طولانیمدت و پایدار تعریف شود.
چون بحث از جریانها و گروهها داریم صحبت میکنیم، باید توجه کنیم که افراد بهطور فردی ممکن است اقدامات محدودی انجام دهند، اما جریانات سیاسی و گروههای تحولخواه دموکراسی میتوانند هم بهطور تاکتیکی از فرصتهای موجود استفاده کنند و هم پروژههای بلندمدتی را دنبال کنند.
این پروژهها میتواند شامل موارد زیر باشد:
۱- تبدیل گفتمان به عمل سیاسی مؤثر.
۲- ایجاد سازمانهای سیاسی.
۳- تقویت نیروهای هوادار و شبکههای حمایتی.
اما این فرآیند، فوری و سریع نتیجه نمیدهد. پروژههای عجولانه و بدون برنامهریزی دقیق، قطعاً به جایی نمیرسند.
ساختار سیاسی ایران با موانع و پیچیدگیهای خاصی روبهرو است. سازمان سیاسی کنونی، برآمده از یک انقلاب مذهبی و تجربه جنگ است و بهشدت به دولت نفتی وابسته است. در چنین نظامهایی، حاکمان بهخوبی آگاه هستند که مخالفان از چه شیوههایی برای بسیج و سازماندهی استفاده میکنند و تلاش میکنند آنها را سرکوب یا محدود کنند.
با این حال، چند عامل وجود دارد که میتواند امیدواریهایی برای آینده ایجاد کند:
۱- رسانهها و ارتباطات:
دسترسی به رسانهها و اطلاعات دیگر مانند دهههای قبل تحت کنترل کامل دولت نیست. حتی اینترنت نیز ممکن است در آیندهای نزدیک از دست دولت خارج شود. این دسترسی گسترده به اطلاعات، میتواند در تغییر ذهنیت، مطالبات اجتماعی، و حتی تأثیرگذاری بر بلوک قدرت نقش مؤثری ایفا کند.
۲- تغییر نسل حاکمان:
نسل اول حاکمان ایران به تدریج از صحنه خارج خواهد شد و جای خود را به نیروهای جدیدی میدهد که فرزندان همین حاکمان هستند. این نسل جدید ممکن است مطالبات متفاوت و متناسب با شرایط تاریخی جدید داشته باشد.
۳- امنیت اقتصادی:
تجربه نشان داده که هر زمان جامعه ایران امنیت اقتصادی و رونق نسبی داشته، مطالبات سیاسی به شکلی منسجمتر و بهتر پیگیری شده است. اما فشارهای اقتصادی کنونی، که با سیاستهای مالیاتی و فشار بر طبقه متوسط همراه است، عمدتاً برای جلوگیری از شکلگیری فرصتهای پیگیری مطالبات غیر معیشتی طراحی شدهاند.
- مرسی اما بخش اصلی پرسش من هنوز پاسخ داده نشده است. سوال من این بود که با توجه به شرایط کنونی انتخابات در ایران، چگونه میتوان انتظار داشت که از دل این انتخابات، توانمندسازی مردم و جامعه مدنی حاصل شود؟
علیرضا نامورحقیقی: بله، همانطور که گفتم، توانمندسازی به این معناست که سیاستگذاریهای درست، خود به خود تاثیر مثبتی بر جامعه میگذارند. بهعنوان مثال، حضور آقای خاتمی در قدرت باعث شد از نظر اقتصادی و اجتماعی شرایط بهتری ایجاد شود. وضعیت معیشتی جامعه بهبود یافت، گروههای اجتماعی فعالتر شدند، و مطبوعات فضای بازتری پیدا کردند.
درست است که دولت تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد قدرت را در اختیار دارد، اما حضور آن و گفتمانی که تولید میکند، قطعاً تأثیرگذار است. نمیتوان این تأثیر را نادیده گرفت. برای مثال، اگر وزیر کشور شما کسی مانند آقای وحیدی باشد که سیاستهای سختگیرانه در زمینه حجاب اجرا میکند، این تأثیر کاملاً متفاوت خواهد بود نسبت به وزیری که این سیاستها را اعمال نمیکند.
نکته دوم: منابع مالی. همانطور که اشاره کردم، منابع مالی که به گروههای بنیادگرا تزریق میشود، در دولتهایی مانند دولت آقای رئیسی یا احمدینژاد بسیار زیاد است. این منابع نهتنها مانع تحولخواهی در حال حاضر هستند، بلکه در آینده نیز موانعی جدی برای تغییر ایجاد میکنند.
نکته سوم: ارتباطات. یکی از مهمترین عوامل توانمندسازی، ارتباطات مؤثر و آزاد است. طبقات متوسط باید فضای کاری مناسبی داشته باشند تا بتوانند به صورت پایدار در جامعه فعالیت کنند. این ارتباطات و فضای کاری، به نوبه خود در توانمندسازی نقش مهمی ایفا میکنند.
نکته چهارم: مدیریت کارآمد. وقتی مجموعهای ناکارآمد و فشل سر کار باشد، جامعه به سمت بقا و رفع نیازهای اولیه سوق پیدا میکند. در چنین شرایطی، هیچ فضایی برای توانمندسازی دموکراتیک یا هر نوع تحول اجتماعی دیگر باقی نمیماند.
از همه مهمتر، گاهی جلوگیری از حرکت جامعه به سمت پرتگاه نیز خودش یک گام در توانمندسازی است. اگر جامعه وارد شرایطی شود که امکان بازگشت وجود نداشته باشد، حتی پایههای تحولخواهی نیز از بین میرود.
در نهایت، باید در نظر داشت که توانمندسازی یک مسئله تاریخی است، نه یک فرآیند فوری. انتخابات نیز میتواند بخشی از این مسیر را هموار کند، اما به تنهایی کافی نیست.
- چه تهدیدهایی متوجه دموکراسی در ایران بوده و الان با چه تهدیدهای جدیدی روبهرو هستیم؟ چگونه میتوانیم از فرصتها برای کاهش این تهدیدها استفاده کنیم؟
کوروش رحیمخانی: زمانی که از تهدیدها برای دموکراسی صحبت میکنیم، نباید انقلاب یا تغییر رژیم را به معنای گذار به دموکراسی یا دموکراتیزاسیون بگیریم. مثلاً انقلاب سال ۵۷ ایران رخ داد، اما حتی خود انقلابیون به دموکراسی اعتقادی نداشتند. بنابراین، تغییر رژیم لزوماً به معنای بهبود وضعیت نیست.
باید بین دو مفهوم ظهور دموکراسی و بقای دموکراسی تمایز قائل شویم. اگر شهروندان یک کشور به ارزشهای دموکراتیک باور نداشته باشند، نه دموکراسی میتواند ظهور کند و نه میتواند در آن جامعه بقا پیدا کند.
تهدیدهای پیش روی دموکراسی در ایران:
۱- ساختارهای سیاسی ناقص:
از دوران مشروطه تاکنون، نهادهایی در سیستم سیاسی ایران طراحی شدهاند که عملاً برای انتقال اراده و مطالبات مردم به کار نمیروند. این نهادها ناقص و ناکارآمد هستند و به جای پاسخگویی به مردم، مانع پیشبرد دموکراسی میشوند.
۲- فرصتهای محدود برای تغییر:
با وجود این محدودیتها، انتخابات میتواند فرصتی برای همگرایی گروههای اجتماعی و توسعه ایده تغییر باشد. حتی اگر نتیجه انتخابات در ایران مشخص باشد، خود فرآیند انتخابات میتواند به همگرایی و شکلگیری گفتمانهای جدید کمک کند.
راهکارها برای استفاده از فرصتها:
۱- ایجاد چشمانداز تغییر:
برای رسیدن به دموکراسی، جامعه باید چشمانداز روشنی از تغییر داشته باشد. باید بدانیم چه چیزی را میخواهیم جایگزین کنیم، به آن باور پیدا کنیم و مطالباتمان را در این راستا پیش ببریم. این شامل موضوعاتی مانند حقوق زنان و برابری است.
۲- تقویت گروههای اجتماعی:
گروههای اجتماعی باید به قدرت برسند تا بتوانند مطالبات خود را پیش ببرند. نظامهای دیکتاتوری همیشه تلاش میکنند این مسیر را ببندند، اما فرصتهایی مانند انتخابات، هرچند محدود، میتواند زمینهای برای تقویت این گروهها فراهم کند.
۳- فرآیندهای تدریجی:
دموکراسی یک فرآیند طولانی است. تغییرات اجتماعی و دموکراتیزاسیون معمولاً مسیرهای طولانی دارند و نباید انتظار تغییرات یکشبه داشت.
مثلاً در شیلی و آرژانتین، پس از شکست جنبشهای چپ، زنان وارد میدان شدند. یکی از شعارهای مهم جنبش زنان شیلی این بود: «دموکراسی از خانه شروع میشود.» اگر دموکراسی در خانه محقق نشود، در خیابان نیز نمیتواند ظهور کند.
بنابراین، باید بین انقلاب و تغییر رژیم با گذار به دموکراسی تمایز قائل شویم. گذار به دموکراسی نیازمند سازوکارهایی است که اراده مردم را بهطور مؤثر منتقل کند.
- انتخابات در نظامهای اقتدارگرا یا توتالیتر چه کارکردی دارد؟ چرا این نظامها با وجود عدم تمایل به گردش قدرت، همچنان انتخابات برگزار میکنند؟
علیرضا نامورحقیقی: ببینید، باید بین نظامهای اقتدارگرا و توتالیتر تمایز قائل شویم. نظامهای توتالیتر مانند برخی از حکومتهای کمونیستی یا کشورهای مشابه، انتخابات را عمدتاً بهعنوان ابزاری برای نمایش قدرت برگزار میکنند. این انتخاباتها معمولاً نمایشی است و به هدف مشروعیتبخشی داخلی و خارجی استفاده میشود. همچنین، در مواردی برای نشان دادن انسجام داخلی یا به حداقل رساندن مخالفتهای احتمالی در اقلیتها به کار میرود.
کوروش رحیمخانی: نظامهای توتالیتر انتخابات را برگزار میکنند تا مشروعیت داخلی و خارجی خود را تقویت کنند و قدرت خود را به نمایش بگذارند. اما کارکرد آن بسته به رقابتی یا غیر رقابتی بودن انتخابات میتواند متفاوت باشد.
میثاق پارسا: ببخشید، من نکتهای را میخواهم اضافه کنم. صحبت درباره انقلاب و مخالفت با خشونت بود. من نگفتم مردم باید کشته شوند یا انقلاب باید به خشونت منجر شود. حرف من این است که خود این رژیم جامعه را به سمت انقلاب سوق میدهد. برای مثال، رژیم شاه نیز در سال ۱۳۵۷ همین روند را طی کرد. اما تفاوتی که وجود داشت این بود که مخالفان رژیم شاه بیشتر به موضوعاتی مثل مسائل مذهبی تمرکز داشتند و از چالشهای ساختاری درون بلوک قدرت ایران غافل بودند.
علیرضا نامور حقیقی: بله، دقیقاً. مخالفان در آن زمان به مسائل ساختاری توجه کافی نداشتند. اگر نوشتههای آن دوران را مطالعه کنید، متوجه میشوید که مخالفان بیشتر به مسائل مذهبی اعتراض داشتند و از ساختار بلوک قدرت ایران شناخت عمیقی نداشتند.
میثاق پارسا: اجازه دهید توضیح بدهم. من یک کتاب درباره انقلاب ایران نوشتهام که در دانشگاههای مختلف تدریس میشود. اگر به شعارهای روزهای پایانی انقلاب توجه کنید، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی از شعارهای اصلی بود. حتی خود آیتالله خمینی در دوران پاریس و قبل از بازگشت به ایران، درباره آزادی و دموکراسی صحبتهای زیادی داشتند. تمام دموکراسیهای پایداری که امروز در کشورهایی مثل آمریکا، فرانسه و انگلستان داریم، از طریق انقلاب به دست آمدهاند.
علیرضا نامورحقیقی: نه، باید تفاوتها را در نظر بگیرید. مثلاً آمریکا جنگ استقلال داشت که با انقلاب متفاوت است. فرانسه حدود صد سال طول کشید تا به ثبات برسد. در انگلستان هم روند متفاوتی طی شد؛ آنها با مذاکره و اصلاحات به نتیجه رسیدند و همین باعث شد نظامشان باثباتتر باشد.
میثاق پارسا: خب، شما انتظار دارید که جمهوری اسلامی هم همین مسیر را طی کند؟
علیرضا نامورحقیقی: اتفاقاً انگلستان به دلیل عدم وقوع انقلاب، ثبات بیشتری پیدا کرد. در آمریکا هم بعد از جنگ استقلال، درگیریها و خشونتهای زیادی رخ داد. در ایران اما، کسانی که به عنوان بازیگران سیاسی عمل میکردند، عمدتاً تحت تأثیر ایدئولوژی مارکسیستی بودند و فکر میکردند انقلاب تنها راهحل است. هیچکدام از آنها حتی به مسائل ساختاری مثل توزیع قدرت یا دموکراسی توجه نکردند. مثلاً آیا کسی در آن دوران در مورد چالشهای بلوک قدرت در ایران یا مسائل حقوقی صحبت میکرد؟ همه صرفاً روی ایدههای کلی و شعاری تمرکز داشتند.
میثاق پارسا: من با شما موافقم که شعارهای کلی وجود داشت. اما آیتالله خمینی در پاریس و قبل از بازگشت به ایران، حداقل در ظاهر درباره آزادی و دموکراسی صحبتهایی داشت.
علیرضا نامورحقیقی: بله، اما حتی در آن زمان هم گفتمان ایشان بیشتر تاکتیکی بود و کلیاتی را بیان میکرد که برای جلب حمایت عمومی مناسب بود. اما در واقع، ایده اصلی او حکومت اسلامی بود که ذاتاً غیردموکراتیک است.
میثاق پارسا: من هم قبول دارم که ایده حکومت اسلامی هیچ وقت دموکراتیک نبود. آنچه که امروز در ایران میبینیم، نتیجه همان ایده است که از ابتدا نمیتوانست به دموکراسی منجر شود.
علیرضا نامورحقیقی: بله، اما نظامهای سیاسی میتوانند در طول تاریخ تغییر کنند، عقبنشینی کنند یا حتی استحاله شوند. سیاست چیزی ذاتی نیست. هیچ نظام سیاسیای ثابت و بدون تغییر نمیماند.
انقلابیونی که در آن زمان بودند، هیچ درک عمیقی از توسعه یا قانون اساسی نداشتند و نتوانستند تصویری روشن از آینده ارائه دهند. این یک مشکل رایج در اکثر انقلابها است.
میثاق پارسا: من مخالفم با این که میگویید مارکسیستها و ایدههای آنها تأثیر عمدهای بر انقلاب ایران داشتند. مارکسیستها، مانند چریکهای فدایی، فقط یک اقلیت کوچک در جامعه بودند. وقتی که آن رفراندوم برای جمهوری اسلامی برگزار شد، مارکسیستها و حتی بخشی از لیبرالها آن را تحریم کردند. اکثریت مردم ایران رای دادند، چرا که تصور میکردند جمهوری اسلامی که آیتالله خمینی میگوید، اسلامی است که آزادی و عدالت را به ارمغان میآورد. مردم ایران آن زمان بهخوبی میدانستند چه میخواهند: آزادی و مقداری برابری. این توهین است که بگوییم مردم ایران نمیفهمیدند.
علیرضا نامورحقیقی: منظور این نیست که به مردم ایران توهین کنیم. اما روشنفکران و نخبگان آن زمان درک دقیقی از ماهیت انقلاب نداشتند. انقلاب در آن دوره تحت تأثیر گفتمان مارکسیستی بود. این گفتمان در سیاست ایران نفوذ کرده بود، هرچند که جریان مذهبی نیز آن را با عناصر دینی ترکیب کرد.
میثاق پارسا: این صحبت که انقلاب تحت تأثیر مارکسیسم بود و مردم نمیدانستند چه میکنند، بیاساس است. بحث من تمام شد و دیگر نمیخواهم وارد این موضوع شوم.
علیرضا نامورحقیقی: آقای پارسا، ایده انقلاب در زمان شاه، گفتمانی غالب بود که توسط جریان چپ وارد سیاست ایران شد. جریان مذهبی نیز رقابت کرد و عناصر مذهبی را به این گفتمان افزود. اما چارچوب کلی همان گفتمان چپ بود: هر نوع دیالوگ و گفتوگو با قدرت به سازشکاری تعبیر میشد، و هر اقدام دولت باید به عنوان اقدامی سیاه و منفی معرفی میشد. مثلاً جزایر سهگانه در دوره شاه بازپسگرفته شدند، اما این اقدام بهجای حمایت، با انتقادهای تند مواجه شد و حتی به آن “عامل امپریالیسم” گفتند. در حالی که یکی از بهترین اقدامات دیپلماتیک آن دوره بود.
- بسیار خوب، اجازه دهید این بحث را ادامه ندهیم و به موضوع بحث بپردازیم. بحث اصلی ما این است که جامعه مدنی ایران، در شرایط فعلی و با وجود انتخاباتی که در حال برگزاری است، چه فرصتهایی برای فعالیت دارد؟
زهرا رحیمی: همانطور که اشاره شد، در ایران، تشکلهای اجتماعی و جامعه مدنی تحت فشار شدیدی بوده و حکومت تلاش کرده این تشکلها را محدود کند یا از بین ببرد. اما ما باید به این پرسش بپردازیم که اگر هدف ما رسیدن به دموکراسی است، این فرایند چگونه باید شکل بگیرد؟ دموکراسی چگونه میتواند در جامعه ایران ظهور کند و بالغ شود؟ اگر ما خواهان تغییر هستیم، باید از خود بپرسیم که این تغییر چگونه باید محقق شود و چه گروهها و تشکلهایی میتوانند حامل این تغییر باشند.
حتی با وجود ضعف و فشارهای وارد بر تشکلهای اجتماعی موجود، همین گروههای کوچک نیز میتوانند نقطه شروعی برای گذار به دموکراسی باشند. اما برای این کار، آنها باید ارزشها و اصول دموکراتیک را در خود تقویت کنند و به عنوان حاملان تغییر، این ارزشها را به جامعه منتقل کنند.
اگر هدف اصلی ما دموکراسی است، باید از درون همین جامعه مدنی، هرچند کوچک و پراکنده، آغاز کنیم. تغییر و تحول دموکراتیک نمیتواند از بیرون تحمیل شود؛ بلکه باید از درون جامعه و از طریق تقویت نهادهای مدنی، تشکلها و مشارکت اجتماعی صورت گیرد.
حتی اگر حکومتی متعارف وجود داشته باشد که مایل به ایجاد تغییراتی به نفع دموکراسی باشد، این امر بدون مشارکت و خواست عمومی جامعه مدنی امکانپذیر نیست. در غیاب چنین حکومتی، مسئولیت شهروندان برای ایجاد این تغییرات دوچندان میشود.
- بسیار سپاسگزارم خانم رحیمی عزیز بابت نکات ارزشمندی که اشاره کردید. شما به موضوع بسیار مهمی پرداختید، یعنی اهمیت تشکلسازی و نقش آن در توانمندسازی جامعه مدنی و مقاومت در برابر فشارهای حکومت. این نکات نشان میدهد که برای توانمندسازی جامعه مدنی، ما به یک برنامهریزی جدی و آگاهیبخشی مداوم نیاز داریم.
میثاق پارسا: من متوجه هستم که این بحثها گاهی از مسیر اصلی خارج میشود. اما واقعیت این است که اگر بخواهیم بهطور جدی درباره وقایع انقلاب ۵۷ صحبت کنیم، باید دیدگاههای متنوعی را در نظر بگیریم. بسیاری از طبقات اجتماعی در آن زمان، از بازاریان گرفته تا طبقه متوسط و کارگران، خواستههای مشخصی داشتند که عمدتاً حول محور آزادی، عدالت، و برابری اجتماعی شکل گرفته بود. این ادعا که مردم ایران هیچ تصوری از آزادی و دموکراسی نداشتند یا انقلاب صرفاً تحت تاثیر مارکسیسم بود، از نگاه من نادرست است. انقلاب ۵۷ یک پدیده پیچیده بود که عوامل مختلفی در آن نقش داشتند، از جمله نفوذ ایدئولوژیهای مختلف، نارضایتی عمومی از حکومت پهلوی، و خواستههای واقعی مردم. این که بخواهیم تمام این جریانها را تنها به یک ایدئولوژی تقلیل دهیم یا بگوییم مردم درک درستی از آزادی نداشتند، بیانصافی است. مردم ایران در آن زمان بهوضوح به دنبال تغییر بودند، هرچند شاید ابزارها و مسیرها بهدرستی مدیریت نشدند.
بحثهای امشب نکات مهمی را پوشش داد، اما چیزی که میخواهم تأکید کنم این است که وقتی صحبت از دموکراسی و انتخابات در شرایط فعلی ایران میکنیم، باید واقعبینانه به مسئله نگاه کنیم.
همانطور که اشاره شد، شرکت در انتخابات در شرایط کنونی شاید فرصتی باشد برای جامعه مدنی و فعالین که بتوانند ماهیت نظام و حتی جریانهایی که تحت عنوان اصلاحطلبی فعالیت میکنند را بیشتر روشن کنند. اما اینکه این انتخابات بتواند تغییر بنیادینی ایجاد کند یا توسعه پایدار را به همراه داشته باشد، به نظر من چندان محتمل نیست.
توسعه پایدار نیازمند یک ساختار حکومتی است که به حقوق مردم احترام بگذارد، به دنبال آزادیهای واقعی باشد، و ظرفیت لازم برای مدیریت مسائل اجتماعی و اقتصادی را داشته باشد. متاسفانه، این رژیمی که مردم را به این وضعیت رسانده، بعید است که بتواند توسعه پایدار را نیز به ارمغان بیاورد.
من امیدوارم مردم ایران روزی بدون تحمل اینهمه سختی بتوانند شرایط بهتری را تجربه کنند، اما در حال حاضر، هر فرصتی که بتواند به افشاگری و روشنگری کمک کند، باید به بهترین شکل ممکن مورد استفاده قرار گیرد. بههرحال، بحثهای خوبی انجام شد و امیدوارم این تبادلنظرها بتواند به حرکت جامعه به سمت تغییر کمک کند
کوروش رحیمخانی: من میخواهم روی نکتهای تأکید کنم که به نظر من محور بحث است: اگر مقصد ما دموکراسی باشد، این مقصد از بطن جامعه مدنی و حرکتهای اجتماعی شکل میگیرد، حتی اگر در یک نظام دیکتاتوری، جامعه مدنی بسیار ضعیف یا حتی ظاهراً غایب باشد.
در اینجا چند نکته مهم وجود دارد:
۱- نهادهای ناقص و انتقال مطالبات:
در نظامهای غیردموکراتیک، نهادهایی که باید اراده و مطالبات مردم را منتقل کنند، عمدتاً ناکارآمد یا محدود به چارچوبهای از پیش تعیینشده هستند. اما این بدان معنا نیست که مطالبات واقعی مردم ناپدید میشوند. این مطالبات در لایههای جامعه مدنی، هرچند ضعیف، حضور دارند و میتوانند به صورت حرکات اجتماعی، مانند مقاومتهای مدنی یا فرهنگی، ظهور پیدا کنند.
۲- مقاومتهای مدنی بهعنوان الگو:
موضوعی که بهخوبی توسط خانم رحیمی اشاره شد، مقاومت زنان در برابر محدودیتهای اجباری، مثل حجاب، نمونهای از حرکت مدنی است که از بطن جامعه و بدون حمایت از نهادهای رسمی شکل گرفته است. این نوع حرکتها نشاندهنده قدرت بالقوه جامعه مدنی برای تغییر و ایجاد مسیرهای جدید است.
۳- فرصتها و چالشها:
اگرچه فرصتها محدود هستند، اما حتی در این شرایط هم میتوان از فضاهایی که انتخابات یا هر شکل دیگر از فعالیت اجتماعی به وجود میآورد، برای بیان مطالبات و شکلدهی به همگراییهای اجتماعی استفاده کرد. این فرصتی است برای تبدیل انرژی اجتماعی به یک نیروی پایدار و ساختاریافته.
۴- مسیر دموکراسی از درون جامعه:
بدون شکلگیری نیروهای واقعی و پایدار در بستر جامعه، دموکراسی به معنای واقعی کلمه، یعنی حاکمیت اراده مردم، امکانپذیر نیست. این نکتهای است که باید به آن توجه ویژه داشته باشیم. دموکراسی فرآیندی است که از تحول تدریجی در ارزشها، باورها و نهادهای جامعه آغاز میشود و بهمرور به تغییرات ساختاری میانجامد.
در پایان، میخواهم تأکید کنم که این مسیر طولانی و چالشبرانگیز است، اما در همین فرصتهای محدود، گامهایی وجود دارد که میتوان آنها را شناسایی و از آنها استفاده کرد. این بستگی به توانایی جامعه و فعالان اجتماعی دارد که بتوانند چشمانداز روشن و منسجمی برای آینده ایجاد کنند.
- از شما بسیار سپاسگزارم. ممنون از همه دوستان عزیزی که در این بحث شرکت کردند و نظرات ارزشمند خود را با ما به اشتراک گذاشتند. امیدوارم که در آیندهای نزدیک، بتوانیم موضوعات مرتبط با انتخابات و گذار به دموکراسی را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم. آرزو میکنم مسیر گذار به دموکراسی در ایران بهزودی محقق شود و شاهد جامعهای بهتر، زندگیای آبرومندتر و حکومتی پاسخگوتر و مسئولیتپذیرتر باشیم. از همه شما برای حضور و مشارکت در این بحث تشکر میکنم.
پژمان تهوری

