«روزنامهنگاری شهروندی» به عنوان مدلی از تولید محتوا توسط شهروندان است که میتواند بستری تازه برای کنشگری مدنی ایجاد کند. روزنامهنگاری شهروندی معمولاً در رخدادهایی مانند حوادث غیرمترقبه (سیل، زلزله و طوفان)، پوشش برخوردهای پلیس، اعتراضات، و به طور کلی، رویدادهای پیرامون زندگی روزمره ما مورد استفاده قرار میگیرد. اما کار شهروند خبرنگاران تنها به اطلاعرسانی محدود نمیشود. آنان میتوانند در زمینه آموزش عمومی، تأثیرگذاری بر سیاستگذاران برای تغییرات اجتماعی، و گزارشدهی فساد نقش مهمی ایفا کنند.
در این گفتگو، علاوه بر پرداختن به مهارتهای روزنامهنگاری شهروندی، به اصول روزنامهنگاری دیدهبان نیز اشاره خواهیم کرد. بهویژه موضوعاتی مانند گزارشدهی فساد و چگونگی استفاده شهروند خبرنگاران از ابزارهای موجود برای ثبت و گزارش تخلفات انتخاباتی، که با نزدیک شدن به انتخابات بسیار حائز اهمیت است.
به دلیل فراگیر شدن تکنولوژی و ابزارهای ارتباطی، امروز تقریباً همه شهروندان به ابزارهای رسانهای دسترسی دارند. اما مهم است که بیاموزیم چگونه از این ابزارها بهدرستی استفاده کنیم. همچنین باید بدانیم که موفقیت در این زمینه نیازمند رعایت استانداردهای حرفهای روزنامهنگاری است. خبرها باید مستدل و مستند باشند، و اطلاعات بهگونهای ارائه شود که توجه مخاطب را جلب کند.
این بحث را با «کامران اشتری»، هنرمند، پژوهشگر و مدیر موسسه عرصه سوم، و رقیه رضایی، روزنامهنگار و کنشگر مدنی، پی میگیریم.
کامران اشتری: در حال حاضر کتابی ۵۰۱ صفحهای در دست دارم که نتیجه کار گروهی از شهروند-خبرنگاران است. این کتاب در سال ۲۰۱۶ برای عرصه عمومی تهیه شد. این کتاب نمونهای کامل است که نشان میدهد سیتیزن ژورنالیستها چه قابلیتهایی دارند و چه تاثیرات مهمی میتوانند بگذارند.
ما از سیتیزن ژورنالیستها خصوصاً در دورهای که انتخابات شوراها برگزار میشد، استفاده کردیم برای تولید این اثر. در آن زمان ایده مشخصی درباره نیازهای مختلف استانها نداشتیم. از طریق این پروژه توانستیم نگاهی کلی به نظرات مردم درباره نیازهایشان پیدا کنیم.
این کار در کنار یک پروژه تحقیقاتی بود که چند پژوهشگر حرفهای از خارج کشور درباره نیازهای مردم انجام دادند. وقتی نتایج آن تحقیقات مستقل را با گزارشهایی که سیتیزن ژورنالیستها برای ما فرستادند مقایسه کردیم، متوجه نکات جالبی شدیم. اگرچه در بخش زیادی از تحقیقات، نظرات مردم مشخص شده بود، اما فقط با کار سیتیزن ژورنالیستها توانستیم ابعاد عمیقتری از نیازهای استانها را شناسایی کنیم.
طبیعی است که ژورنالیستهای حرفهای از منابع گستردهای برخوردارند: ویراستاران، امکانات رسانههای بزرگ، و ساختارهای حرفهای که کارشان را تسهیل میکند. اما سیتیزن ژورنالیستها این امکانات را ندارند. آنچه آنها به کار اضافه میکنند، تازگی نگاهشان و دیدگاههای شخصی و محیطیشان است.
به نظر من، بحث درباره سیتیزن ژورنالیستها در ایران، خصوصاً در شرایط سخت فعلی، بسیار حیاتی است. همین شرایط بسته و محدودیتها نشان میدهد که چنین فضایی بهترین فرصت برای فعالیت سیتیزن ژورنالیستها است.
از اوایل دهه ۲۰۰۰، با ظهور وبلاگنویسی، سیتیزن ژورنالیزم در ایران پیشرفت کرد. ما وبلاگهایی داریم که توسط شهروندان نوشته شده و به دهها زبان ترجمه شدهاند. این نوع فعالیت حتی قبل از عصر دیجیتال هم وجود داشته، اما شکل و تأثیر آن تغییر کرده است.
در جوامع بسته، سیتیزن ژورنالیزم جایگزینی برای رسانههای جریان اصلی است که یا نمیخواهند یا نمیتوانند به مسائل بپردازند. جالب است بدانید که تاثیر شهروند-خبرنگاران در دو دهه گذشته چنان بوده که حتی رسانههای جریان اصلی بینالمللی، مانند CNN، الجزیره و BBC، فضاهایی برای گزارشهای آنها فراهم کردهاند.
اگر شهروند-خبرنگاران بتوانند حرفهایتر عمل کنند و اصول اخلاقی و بررسی صحت اخبار را رعایت کنند، نه تنها میتوانند در جوامع بسته مانند ایران تأثیرگذار باشند، بلکه در جوامع دموکراتیک نیز جایگزینی برای رسانههای جریان اصلی خواهند بود.
در ایران، این نوع روزنامهنگاری نه تنها لازم، بلکه حیاتی است. دلایل مختلفی برای این موضوع وجود دارد، از جمله نبود آزادی بیان در داخل کشور و محدودیت رسانههای فارسیزبان خارج از کشور که فضاهای کافی برای بیان آزادانه نظرات فراهم نمیکنند. بنابراین، ایجاد شبکهای از شهروند-خبرنگاران که بتوانند مستقیماً تاثیرگذار باشند، بسیار ضروری است.
رقیه رضایی: برای من، به عنوان کسی که فعالیتهای مدنیام بهعنوان کنشگر دانشجویی از سال ۸۵ آغاز شد و تا زمانی که از ایران خارج شدم ادامه داشت، شهروند خبرنگاری و کنشگری مدنی کاملاً درهمتنیده بودند. نمیتوانستم این دو را از هم جدا کنم.
کنشگری مدنی، با ویژگی اصلی خود که اطلاعرسانی است، شامل مجموعهای از اطلاعرسانی، آموزش و حمایت از ایدهها و مطالبات است. شهروند خبرنگاری و کنشگری مدنی به این دلیل به هم نزدیک هستند که کنشگری مدنی نیاز دارد صدای خود را به نقاط دیگر، فراتر از مرزهای یک سیستم توتالیتر، برساند. بدون ارتباط، کنشگری مدنی امکانپذیر نخواهد بود.
از نظر من، این دو قابل تفکیک نیستند. حتی در بسیاری موارد نمیتوان بین کنشگری مدنی در خارج از ایران و خبرنگاری حرفهای نیز مرزی قائل شد. وقتی از دادخواهی یا ظلمی که بر مردم رفته مینویسید، نمیتوانید کاملاً بیطرف باشید. ما از جامعهای میآییم که این مسائل را با گوشت و پوست و استخوان خود تجربه کردهایم.
حتی در سیستمهای باز و دموکراتیک، این ارتباط میان شهروند خبرنگاری و کنشگری مدنی وجود دارد. برای مثال، در کانادا، پروژه خط لوله نفت و گاز در بریتیش کلمبیا که قرار بود از زمینهای بومیان عبور کند، با اعتراضات مدنی مواجه شد. این اعتراضات توسط مردمان بومی آغاز شد که رابطه خاصی با طبیعت دارند و اولویت آنها حفاظت از محیطزیست است. اخبار این اعتراضات منتشر شد و در سراسر کانادا گسترش یافت. مشابه این اتفاقات در جاهای دیگر نیز رخ داده است. برای مثال، در استان نیوفاندلند، اعتراضات گستردهای نسبت به ساخت سد روی رودخانهای که از زمینهای بومیان میگذشت، شکل گرفت.
جرقههای اولیه بسیاری از این اعتراضات مدنی توسط شهروند-خبرنگاران زده شده است. در سیستمهای بسته مانند جمهوری اسلامی، این اتفاق نیز بسیار رایج است. از این رو، نمیتوان شهروند خبرنگاری و کنشگری مدنی را از هم جدا کرد.
پژمان جان، تصمیم شما برای بررسی شهروند خبرنگاری بهعنوان راهکاری برای مقابله با فرسودگی در اعتراضات مدنی در ایران بسیار هوشمندانه است. تلاشهای روزانه مردم برای رساندن صدای خود به یکدیگر و به جهان، واقعاً الهامبخش و امیدبخش است.
- شما به نمونهای در کانادا اشاره کردید، اما اگر به موارد داخلی خودمان نگاه کنیم، پروژه پتروشیمی میانکاله نمونهای بسیار خوبی از کار شهروند-خبرنگاران است. مدتها درباره این پروژه بحث و جدل بود و در نهایت متوقف شد. دلیل اصلی توقف این پروژه چیزی جز اعتراضات گستردهای که شهروند خبرنگاران انجام دادند نبود. اطلاعات و مطالبی که درباره این پروژه منتشر میشد، بارها توسط مدیران اجرایی پروژه تکذیب شد. اما عکسها و گزارشهایی که از سوی شهروند-خبرنگاران ارائه شد، نشان داد که این پروژه همچنان در حال انجام است. نهایتاً، با توجه به مطالبهگری مردم و فشارهای شهروند خبرنگاران، سازمان محیطزیست جلوی این پروژه ایستاد و پروژه حداقل فعلاً متوقف شده است. یا حتی در حادثه هواپیمای اوکراینی، اگر خاطرتان باشد، زمانی که حکومت انکار میکرد، بسیاری از فیلمها و ویدئوهایی که توسط شهروندان و رهگذران گرفته شده بود، نشان میداد که هواپیما قبل از سقوط تکهتکه شده است. این مدارک و اطلاعات شهروند خبرنگاران بود که حکومت را مجبور کرد اعتراف کند که این فاجعه و جنایت رخ داده است. آنچه مسلم است، این است که در فضای بسته و استبدادی ایران، شهروند خبرنگاران میتوانند نقش بسیار موثری ایفا کنند. من یک سوال دارم که دوست دارم آقای اشتری به آن پاسخ دهند. آیا به نظر شما شهروند خبرنگاری یا روزنامهنگاری شهروندی باید به یک جنبش یا حرکت سازمانیافته تبدیل شود که بتواند فضای استبدادی را بشکند و در تغییرات اجتماعی تاثیرگذار باشد؟ یا اینکه این امر نیاز به روندی دارد که شهروندان به تدریج آن را بپذیرند و از ابزارهای خود برای کنشگری مدنی موثر استفاده کنند؟
کامران اشتری: به نظر من، جامعهای که بخواهد به سمت دموکراسی حرکت کند، نمیتواند بدون توسعه مفهوم شهروند-خبرنگاری به این هدف برسد. برای مثال، در آمریکا، جنبش «جان سیاهپوستان اهمیت دارد» (Black Lives Matter) توانست با استفاده از فعالیتهای شهروند خبرنگاران، مسائل مربوط به تبعیض نژادی را نه تنها در آمریکا، بلکه در سطح جهانی مطرح کند.
در ایران، به دلیل ساختار رسانهای موجود، شهروند خبرنگاری نه تنها لازم، بلکه یک جایگزین مهم و ضروری است. ما به شبکهای از شهروند خبرنگاران نیاز داریم که بتوانند اخبار و روایتهایی متفاوت از رسانههای جریان اصلی ارائه دهند. این نوع فعالیت در جوامع بسته یک ضرورت است و روند پیشرفت آن نیز اجتنابناپذیر خواهد بود.
رقیه رضایی: دو نکته را میخواهم مطرح کنم: اول اینکه، با وجود هزینهها، سرکوبها و موانع متعددی که جمهوری اسلامی بر سر راه نهادهای مستقل مدنی قرار داده، روند شکلگیری این نهادها در جامعه ما ادامه خواهد داشت، حتی در دوران پس از جمهوری اسلامی. یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی جامعه ما همین فعالیتها و کنشگریهایی است که طی این سالها شکل گرفتهاند. نهادهای مستقل مدنی توانستهاند بخشی از نیازهای جامعه را پوشش دهند و به یکی از گفتمانهای اصلی جامعه تبدیل شوند. در عرصههایی مانند حقوق بشر، فعالیتهای صنفی و کارهای خیریه، نهادهای مدنی موفق شدهاند جریانهای مهمی ایجاد کنند. این نهادها با وجود تمام فشارها و تهدیدها، همچنان توانستهاند تاثیرگذار باشند.
نکته دوم این است که تلاشهایی که برای تضعیف نهادهای مدنی صورت گرفته، نتوانسته این روند را متوقف کند. برای مثال، وقتی جمهوری اسلامی سعی کرد جمعیت امام علی را منحل کند، در عوض نهادهای دیگری به وجود آمدند یا فعالیتهای مشابهی ادامه یافت.
جامعه ایران امروز به این درک رسیده که نجات کشور در گرو تقویت نهادهای مدنی مستقل است. حتی در دوران پس از جمهوری اسلامی نیز این نهادها میتوانند نقش حیاتی ایفا کنند. برخلاف گذشته که نهادهای مدنی بیشتر به شکل سنتی عمل میکردند، امروز این نهادها با نگرش مدرنتری فعالیت میکنند.
بحثهایی مانند فرسودگی یا ناکامی نهادهای مدنی در ایران، به نظر من نگاهی ناقص به دادههای واقعی دارد. در واقع، نهادهای مدنی در ایران به مرحلهای از بقا رسیدهاند که حتی با وجود سرکوب، همچنان به شکلهای مختلف فعالیت میکنند.
یکی از دلایل مهم جلوگیری از شورشهای کور در ایران، وجود همین نهادهای مستقل مدنی است که توانستهاند با فعالیتهایشان، نیازهای حاشیهنشینان و دیگر گروههای آسیبپذیر را تا حدی پوشش دهند. به همین دلیل، من فکر میکنم روزهای روشنتری برای کنشگران مدنی در پیش است و جامعه ما با این گفتمان بهتر وارد دوران مدرن خواهد شد.
- دوستان بهاندازه کافی درباره اهمیت بحث روزنامهنگاری شهروندی آگاهی دارند، بنابراین نمیخواهم روی این موضوع تمرکز زیادی داشته باشم. بیشتر میخواهم به این بپردازم که شهروندان چگونه میتوانند از طریق روزنامهنگاری شهروندی، یک کنشگر مسئول باشند. همه ما میدانیم که یکی از وجوه مهم کنشگری، داشتن مسئولیت شهروندی است. روزنامهنگاری شهروندی یکی از راههایی است که از طریق آن میتوان این مسئولیت را به انجام رساند. نکته مهمی مطرح شد که اعمال حقوق شهروندی تنها در دولتی ممکن است که اکثریت مردم در آن مشارکت دارند. بدون مشارکت مردم، نه حقوق شهروندی محقق میشود و نه توسعه پایدار. فضای رسانهای کنونی، فرصتی فراهم کرده است که مسئولیت شهروندی را تقویت کند و امکان مشارکت بیشتر مردم را فراهم سازد. با این حال، من نمیدانم که چه درصدی از محتوایی که در شبکههای اجتماعی تولید میشود، مبتنی بر کنشگری مدنی و تلاش برای تاثیرگذاری در این شرایط است. چقدر از این محتوا صرفاً جنبه سرگرمی دارد؟ به نظر من، درصد محتوای مرتبط با کنشگری مدنی خیلی زیاد نیست، حداقل نه به آن اندازهای که بتوانیم انتظار داشته باشیم یا باید به آن عمل کنیم. در همین راستا، من یک سوال دارم که فکر میکنم خانم رضایی بتوانند به آن پاسخ دهند: شما بهعنوان یک خبرنگار حرفهای، ابزارها و شبکههایی در اختیار دارید که به شما کمک میکنند اطلاعات را جمعآوری کرده و محتوای مناسبی تولید کنید. اما من، بهعنوان یک شهروند خبرنگار، چگونه میتوانم این شبکه ارتباطی را ایجاد کنم؟ چگونه میتوانم اطلاعات مفید را جمعآوری کنم و آنها را به شکلی تأثیرگذار با مخاطبانم به اشتراک بگذارم؟
رقیه رضایی: ابتدا میخواهم به بحث فرسودگی فضای کنشگری مدنی در ایران اشاره کنم. همانطور که دوستان گفتند، من هم واقعاً امیدوارم و فکر میکنم که نباید جامعه مدنی ایران را، که برغم تمام این فشارها در حال تلاش است، فرسوده بنامیم. این جامعه بسیار زنده است و این را در اعتراضات دانشجویی، مطالبات معلمان، کارگران و مقاومت مدنی زنان علیه حجاب اجباری میبینیم. اینها نشانههای روشنی از پویایی جامعه مدنی ایران است.
با این حال، این واقعیت از خستگی نیروهایی که در ایران فعالیت میکنند چیزی کم نمیکند. در عین حال که نقاط قوت جامعه مدنی را میبینیم، باید شکنندگی آنها را هم در نظر بگیریم. فکر میکنم جودیت باتلر و زینب گمبتا در کتاب مقاومت و آسیبپذیری به این نکته اشاره میکنند که حتی در لحظاتی که مقاومت میکنیم، چقدر در برابر سیستمی که حقوق و موجودیت ما را زیر سوال میبرد، شکننده هستیم. این واقعیت درباره کنشگران مدنی در ایران نیز صادق است.
این نیروها در عین مقاومت، ضربات سنگینی را متحمل میشوند و گاهی میشکنند. اما دوباره خودشان را بازسازی میکنند.
نکته دیگری که میخواهم به آن اشاره کنم، تفاوت شرایط امروز با تجربه سال ۱۳۸۸ است. پس از سرکوب جنبش سبز، خفقان به حدی بود که حتی امکان جمع شدن دو یا سه نفر برای گفتگو وجود نداشت. جامعه مدنی به شدت شکسته بود و توانایی ایجاد فضای تنفس را نداشت. اما در اعتراضات آبان ۱۳۹۸ و حتی دیماه ۱۳۹۶، برغم سرکوب شدید، جامعه مدنی توانست فضای تنفسی برای خود ایجاد کند و به فعالیتهایش ادامه دهد.
برای مثال، اعتراضات بازنشستگان که در اوج خیزش زن، زندگی، آزادی متوقف شد، مدتی بعد دوباره از سر گرفته شد و همان شعارهای رادیکال پیشین تکرار شد. این نشان میدهد که جامعه مدنی ایران از توانایی بازسازی خود برخوردار است.
اما در پاسخ به سوال شما، باید بگویم که به نظر من، مردم ایران اغلب خودشان مسیر را پیدا میکنند. آنها خلاقیت و ابتکار لازم را برای ادامه فعالیتهای مدنی خود به کار میگیرند. من به دلیل شرایط و دوری از ایران نمیتوانم راهکار خاصی ارائه دهم، اما آنچه میبینم نشان میدهد که شبکههای اجتماعی ابزار مهمی برای کاهش هزینههای کنشگری مدنی و ادامه فعالیتهای آن فراهم کردهاند.
بهعنوان یک خبرنگار حرفهای، من هم از مطالب منتشر شده در شبکههای اجتماعی برای کارهایم استفاده میکنم. این نشان میدهد که حتی خبرنگاران حرفهای هم از محتوای تولید شده توسط شهروند-خبرنگاران بهره میبرند. این فضا برای آموزش، ارتباط و گفتگو اهمیت زیادی دارد و مردم هم این موضوع را درک کردهاند.
برای مثال، استقبال عمومی از گفتگوهای فعالان مدنی در شبکههای اجتماعی نشاندهنده تأثیرگذاری این فضاست. دشمنی حکومت با این فضا نیز تأییدی بر اهمیت و تاثیرگذاری آن است.
حتی در فضاهایی که به نظر میرسد غیرسیاسی هستند، مانند هنر یا سرگرمی، تأثیر کنشگری مدنی دیده میشود. برای مثال، چند روز پیش آهنگ جدیدی از ساسی مانکن منتشر شد که به نظر میرسد فضای تفریحی داشته باشد. اما حتی در این نوع موسیقی هم نشانههایی از مطالبات مردم و تأثیرگذاری کنشگری مدنی دیده میشود.
این موضوع نشان میدهد که حتی فضاهای هنری، شبکههای اجتماعی، و حتی کسبوکارهای کوچک نیز میتوانند ابزارهایی برای گسترش حلقههای ارتباطی و تأثیرگذاری کنشگران مدنی باشند. برای مثال، پیجهای اینستاگرامی که محصولات دستساز تولید میکنند و با شعارهای «زن، زندگی، آزادی» فعالیت میکنند، نشان میدهند که چگونه میتوان از روشهای خلاقانه برای تقویت ارتباطات در فضای بسته ایران استفاده کرد.
- خیلی ممنون از توضیحات خوبی که دادید و بحث جالبی که باز کردید. یک نکتهای که به نظر من مهم است و خوب است بیشتر دربارهاش صحبت کنیم، همانطور که در سوال قبلی هم اشاره کردم، مسئله استفاده بیشتر و موثرتر از شبکههای اجتماعی برای کنشگری مدنی و روزنامهنگاری شهروندی است. سؤالم به طور مشخص از آقای اشتری این است که فکر میکنید چه اتفاقی باید بیفتد که این بستر برای توسعه روزنامهنگاری شهروندی فراگیرتر شود و ما بتوانیم استفاده بیشتری از آن ببریم؟ مثلاً همانطور که بعد از آبان ۹۸ سه نفر از فعالان این جنبش به اعدام محکوم شده بودند، شبکههای اجتماعی به قدری علیه اعدام مطالبهگری کردند که حکومت مجبور شد اعدام را متوقف کند و آن سه جوان از اعدام نجات پیدا کردند. این نشان میدهد که وقتی مطالبهگری در شبکههای اجتماعی از حدی بیشتر میشود، حکومت نمیتواند مقاومت کند. ما نمونههای مختلفی داریم که حکومت در برابر مطالبات مردم عقبنشینی کرده است. سوالم این است که چه کاری باید بکنیم و چه فضایی باید ایجاد شود تا شاهد مطالبهگری گستردهتر و فراگیرتر در رسانهها و شبکههای اجتماعی باشیم؟
کامران اشتری: اگر بخواهم خیلی خلاصه پاسخ دهم، اول از همه باید بگویم که بهترین کاری که میتوانیم انجام دهیم، این است که برای داخل ایران نسخه نپیچیم. به نظر من، داخل ایران فعالیتهای شهروند-خبرنگاری بسیار گستردهای در حال انجام است. ما فقط باید تفسیر خودمان از این فعالیتها را گستردهتر کنیم.
خانم رضایی هم مثالهای مشخصی از کارهایی که در شبکههای اجتماعی ایرانیها انجام میدهند ارائه کردند، مثل حمایت از خوانندگان یا هنرمندان. اینها هم به نوعی بخشی از فعالیتهای شهروند خبرنگاری هستند، حتی اگر به صورت نوشتاری نباشند.
مسئله اصلی این است که ما باید درک کنیم که وقتی درباره جامعه مدنی صحبت میکنیم، درباره کشوری با ۸۰ میلیون جمعیت حرف میزنیم. سرکوب هزار نفر از فعالان مدنی به این معنا نیست که جامعه مدنی ما نتواند تاثیرگذار باشد. برای مثال، یکی از سیاستهای جدی جمهوری اسلامی در دهه گذشته این بوده که نهادهای مدنی معتبر و تأثیرگذار را با سازمانهای ساختگی جایگزین کند. اما اگر از ما بخواهند دو مورد از این سازمانهای ساختگی را نام ببریم، شاید حتی یکی را هم نتوانیم به یاد بیاوریم. این نشان میدهد که جامعه مدنی ما بسیار پویاست، هرچند پیچیدگیهایی دارد که ممکن است با تحلیلهای مرسوم ما سازگار نباشد.
در ایران، فضا برای فعالیتهای شهروند خبرنگاری در مقایسه با بسیاری از کشورها بهتر است، اما خطر آن هم بسیار بیشتر است. اگر بخواهیم صدای جامعه مدنی ایران را به گوش جهان برسانیم، باید به این صداها فرصت دهیم و به طور شفاف و سیستماتیک از آنها حمایت کنیم.
متاسفانه این فرصتها در خارج از کشور کمتر فراهم میشود. یکی از دلایل آن، انحصارطلبی رسانههای خارج از کشور است. از سوی دیگر، برخی میگویند که شهروند خبرنگاران در ایران بر اساس قوانین بینالمللی خبرنگاری عمل نمیکنند. اما اگر بخواهیم این فعالیتها را توسعه دهیم، باید روی آموزش و پرورش مفهوم شهروند خبرنگاری سرمایهگذاری کنیم. منظورم از سرمایهگذاری فقط بودجه نیست، بلکه باید این مفهوم را در جوامع خودمان پرورش دهیم.
- دوست دارم در بخش پایانی این گفتگو کمی درباره مزیتهای شهروند-خبرنگاری نسبت به روزنامهنگاری مرسوم در شرایط فعلی جامعه ما صحبت کنیم. همچنین با توجه به تکنولوژیهای ارتباطی که اکنون در دسترس است، چه کارهایی علاوه بر آنچه تاکنون انجام شده، میتوان انجام داد؟
کامران اشتری: به نظر من، یکی از اقدامات مهم میتواند کمک به سازماندهی شهروند خبرنگاران باشد، چه از نظر جغرافیایی و چه از نظر موضوعی. ایجاد پلتفرمهایی که بتوانند به شهروند خبرنگاران امکان دیده شدن و پرورش استعدادهایشان را بدهند، بسیار ضروری است.
منظورم صرفاً ایجاد یک وبسایت برای خواندن مطالب نیست. بلکه باید فضایی ایجاد شود که به آموزش و پیشرفت این افراد کمک کند. برای مثال، پروژه Global Voices که حدود ۱۵ سال پیش با تعدادی افراد مشتاق آغاز شد، اکنون به یک سازمان حرفهای جهانی تبدیل شده که به مسائل و مشکلات جوامع مختلف میپردازد، آن هم مسائلی که رسانههای بزرگ معمولاً به آنها نمیپردازند.
تفاوت میان روزنامهنگاران حرفهای و شهروند خبرنگاران معمولاً به موضوع دسترسی برمیگردد. وقتی رسانههای بینالمللی بودجههای خود را کاهش میدهند و گزارشدهی از مناطق مختلف جهان کم میشود، شهروند خبرنگاران میتوانند این خلا را پر کنند و در بسیاری موارد، این کار را کردهاند. به طور مثال، در جنگ اسرائیل و غزه، اگر شهروند خبرنگاران نبودند، با توجه به محدودیتها و کشته شدن خبرنگاران حرفهای، ما چگونه میتوانستیم از اطلاعات میدانی باخبر شویم؟
اهمیت شناخت و ارزشگذاری به کار شهروند خبرنگاران، حتی اگر کیفیت آنها با استانداردهای رسانههای جریان اصلی همخوانی نداشته باشد، در پرورش جامعهای متنوع و چندصدایی نقش اساسی دارد. این موضوع نباید مختص یک رسانه یا دیدگاه خاص باشد.
کمک به آموزش این افراد و تقویت تواناییهایشان از راههای مختلف، یکی از کارهایی است که میتوانیم انجام دهیم. جامعه ما بسیار پویاست، اتفاقات مختلفی در آن رخ میدهد و بازیگران متعددی در آن فعال هستند. بنابراین نیازهای متنوعی وجود دارد که همیشه از طریق دولتها یا رسانههای رسمی پاسخ داده نمیشود.
ایجاد فضایی که به شهروند خبرنگاران این امکان را بدهد که به جنبههای مختلف مسائل بپردازند و با حمایتهای مختلفی تقویت شوند، از ضروریات است.
رقیه رضایی: من، بهعنوان خبرنگار مجموعه ایرانوایر، باید بگویم که ما هم بسیاری از سوژههایمان را از اتفاقاتی که در شبکههای اجتماعی رخ میدهد میگیریم. از این جهت، واقعاً کار شهروند خبرنگاران در ایران بینظیر است.
میخواهم به یک نکته اشاره کنم: بخش عمدهای از کار مجموعه ایرانوایر با همکاری شهروند خبرنگاران انجام میشود. این شامل آموزشهای مختلف برای این افراد و انتشار گزارشهایی است که از طرف آنها دریافت میکنیم.
اما مسئلهای که بسیار حائز اهمیت است، هزینههای سنگینی است که کنشگران و شهروند خبرنگاران در ایران پرداخت میکنند. از زندان و بازجویی گرفته تا ضبط اموال شخصی مانند گوشیهای تلفن و لپتاپ، این مسائل وجود دارد.
به نظر من، یکی از کارهایی که ما، بهعنوان کسانی که به ایران تعلق خاطر داریم، میتوانیم انجام دهیم، این است که دائماً به این عزیزان نکات امنیتی را یادآوری کنیم. بحث امنیت در این زمینه بسیار مهم است. اینکه از چه پلتفرمهایی استفاده کنند، چگونه امنیت خود را در فضای دیجیتال و در خیابان حفظ کنند، و چطور در تماس با رسانههای حرفهای باشند، همگی موضوعات کلیدی هستند. برای مثال، در جریان خیزش زن، زندگی، آزادی، شاهد بودیم که رسانههای بزرگ دنیا مانند CNN و گاردین با شاهدان عینی در ایران در تماس بودند و اخبار آنها را منتشر میکردند.
بنابراین، آموزش مداوم مسائل امنیتی بسیار مهم است. هر بار که با این عزیزان در ارتباط هستیم، باید بر اهمیت رعایت این مسائل تأکید کنیم. چرا که هیچکس نمیداند یک ساعت بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. امنیت، اولین و آخرین اولویت برای کسانی است که بیرون از ایران با این افراد در ارتباط هستند.
- سپاس از مهمان این گفتگو و تشکر از مخاطبین عزیز که این مطلب را خوانده و یا به فایل صوتی آن گوش میدهند.
پژمان تهوری

